السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

409

تفسير الميزان ( فارسي )

امام امير المؤمنين ( ع ) فرمود اينكه خداى تعالى براى كسى لسان صدقى قرار دهد كه بعد از خودش در مردم باقى باشد ، بهتر است از اينكه مالى به او بدهد كه آن را بخورد و به ارث به ديگران دهد . . . « 1 » . و در الدر المنثور در ذيل جمله * ( « وَاغْفِرْ لأَبِي » ) * آمده كه عبد بن حميد و ابن منذر و ابن ابى حاتم ، از قتاده روايت كرده‌اند كه در تفسير * ( « وَلا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ » ) * گفته : براى ما نقل كردند كه رسول خدا فرموده : در روز قيامت مردى مؤمن را مىآورند ، در حالى كه دست پدر مشرك خود را به دست دارد ، آتش ميان آن دو جدايى مىافكند ، فرزند اميد دارد كه بتواند او را به بهشت ببرد ، ولى منادى به وى ندا مىدهد : هيچ مشركى داخل بهشت نمىشود ، فرزند مىگويد : پروردگارا پدرم را درياب ، مگر به من وعده ندادى كه بيچاره‌ام نگذارى ، و او هم چنان پافشارى مىكند و پدر را از آتش دوزخ پناه مىدهد ، تا آنكه خداى تعالى پدر را با صورتى زشت و بويى متعفن و به شكل گفتارها درمىآورد و پسر از او متنفر شده رهايش مىكند كه تو پدر من نيستى . و ما به نظرمان رسيد كه منظور قتاده ابراهيم است ، ولى آن روز نامى از ابراهيم نبود « 2 » . و در همان كتاب است كه بخارى و نسايى از ابو هريره از رسول خدا روايت كرده‌اند كه فرمود : روز قيامت آزر ابراهيم را مىبيند و ابراهيم او را پريشان و غبارآلود مشاهده مىكند ، مىپرسد مگر به تو نگفتم كه نافرمانى من مكن ؟ پدرش مىگويد : امروز ديگر نافرمانيت نمىكنم . ابراهيم مىگويد : پروردگارا مرا وعده دادى كه در روز قيامت بيچاره‌ام نگذارى ، چه بيچارگى بالاتر از اينكه پدرم از همه مردم از من دور تر است ؟ خداى تعالى مىفرمايد : من بهشت را بر كافران حرام كردم ، آن گاه خطاب مىرسد اى ابراهيم زير پايت را نگاه كن ، ببين چيست ؟ چون مىنگرد پدر خود را به شكل گفتارى آلوده مىبيند ، پس پاى آن را مىگيرند و به آتش مىافكنند « 3 » مؤلف : اين دو خبر از اخبارى است كه ابراهيم ( ع ) را فرزند صلبى آزر مىداند ، ولى در داستانهاى ابراهيم ( ع ) در سوره انعام گذشت كه اين اخبار به خاطر اينكه مخالف با صريح قرآن كريم است از حيز اعتبار ساقط است . و در كافى به سند خود از سفيان بن عيينه روايت كرده كه گفت : از امام

--> ( 1 ) اصول كافى ، ج 2 ، ص 154 ، ح 19 . ( 2 ) الدر المنثور ، ج 5 ، ص 89 . ( 3 ) الدر المنثور ، ج 5 ، ص 90 .